خاطرات دوستان که دلم واسه همشون تنگ شده
اینم خودم هستم
شنبه ۳ فروردین ،۱۳۸٧ - صمد جاويدي | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

دوستان عزیزم وعینکی خودم هستم
پنجشنبه ۱ فروردین ،۱۳۸٧ - صمد جاويدي | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

 
من ودوستانم
جمعه ۱٩ بهمن ،۱۳۸٦ - صمد جاويدي | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

قربون يه نفر

زیر ۱۸ سال چشماشونو ببندن زشته

سه‌شنبه ۱٦ بهمن ،۱۳۸٦ - صمد جاويدي | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

 
 قابل توجه بعضی ها

برو عقب برق نگیرتت

 برگشتی ولی چه فایده ؟

از برگ گل نازکتری

از هر چه گویم بهتری

خوبان فراوان دیده ام

اما تو چیز دیگری

ا

http://content24.bigoo.ws/letters/style27/o.gifhttp://content24.bigoo.ws/letters/style27/t.gifhttp://content24.bigoo.ws/letters/style27/i.gifhttp://content24.bigoo.ws/letters/style27/b.gif

 

http://content24.bigoo.ws/letters/style27/z.gifhttp://content24.bigoo.ws/letters/style27/e.gifhttp://content24.bigoo.ws/letters/style27/g.gifhttp://content24.bigoo.ws/letters/style27/r.gifhttp://content24.bigoo.ws/letters/style27/a.gifhttp://content24.bigoo.ws/letters/style27/h.gif

 

سه‌شنبه ۱٦ بهمن ،۱۳۸٦ - صمد جاويدي | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

 
  مرا دوست بدار 
 
مرا دوست بدار  اما نه بخاطر اینکه هموطن تو هستم
مرا دوست بدار  اما نه بخاطر اینکه همزبان تو هستم
مرا دوست بدار  اما نه بخاطر اینکه احساسی نرم و لطیف  یا که  دلی دریایی دارم
مرا دوست بدار  اما نه بخاطر اینکه پری دریاییم یا که طوفان خانه خرابم
مرا دوست بدار  اما نه بخاطر اینکه در کنارت هستم یا که در دور دست
مرا دوست بدار  اما نه بخاطر اینکه اشنا هستم یا که غریبه ای در غربت
مرا دوست بدار چونکه من * من * هستم
مرا دوست بدار چونکه من * انسان * هستم



جمعه ٢۸ دی ،۱۳۸٦ - صمد جاويدي | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

 
عکس برای عشق و تنهايی عاشق

جمعه ٢۸ دی ،۱۳۸٦ - صمد جاويدي | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

 
من ودوست عزیزم
جمعه ٢۱ دی ،۱۳۸٦ - صمد جاويدي | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

 
http://tinypic.com" target="_blank">http://i19.tinypic.com/6x90hes.jpg" border="0" alt="Image and video hosting by TinyPic">
پنجشنبه ۱۳ دی ،۱۳۸٦ - صمد جاويدي | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

ایمیل وشماره تلفن احمدی نژاد

دفتر ریاست جمهوری، پست الکترونیکی و شماره تلفن رئیس جمهور اعلام شد.
پست الکترونیک ریاست جمهوری
Dr.Ahmadinejad@President.Ir و شماره تلفن 6133 ریاست جمهوری در همه وقت شنونده صدا و قلم مردم و سنگ صبور دردهای آنان نیز هست.
همچنین دفتر رئیس جمهور نقد ها و پرسش های مطروحه خصوصا در رسانه ها که قسم عمده آن پرسش های خواص و طبقات ویژه جامعه است را نیز رصد می کند و در طول هفته ، در فرصت های کوتاه حاصل شده به استحضار ریاست محترم جمهوری رسانده و پاسخ ایشان را اخذ و تقریر می کند

جمعه ٧ دی ،۱۳۸٦ - صمد جاويدي | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

 
دوستان عزیزم که دلم واسشون تنگ شده
جمعه ٧ دی ،۱۳۸٦ - صمد جاويدي | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

 
m-h

بميرم واسه ي تو، چه رنجا نكشيدي

چه قدر تو دل تنها، چه حرفا كه شنيدي

حالا برگشتي بازم تو سينه، مي دوني تنها منو داري

مي دونم شيطون بلاي جونم، منو باز آروم نميذاري

دل كوچولو

دل ديونه

ديگه نرو از خونه

پشيمون مي شي

پريشون مي شي

نمي دوني ديونه

بيرون از خونه دلا همه سنگ

تا مثل يه پر مي برتت باد

حتي يادتم مي برن از ياد

m-h 

مي ترسم

مي ترسم بگم آره

بذارم سرمو رو شونه هاي تو دوباره

مي ترسم

مي ترسم بگم آره

دلم با تو ديگه يكي نمي شه

نگو دوستم داري دل ديگه بازيچه نمي شه

خودت خوب مي دوني كه خود پسندي

خيلي سخته بتوني دل به دل كسي ببندي

تو مثل يه كبوتر مسافر رو بوم خونه ي دلم نشستي

منو با يك نگاه عاشقونه هوايي كردي اما دل نبستي

خداي من دوباره نگاه عاشقونه

داره كار ميده دستم تو خلوت شبونه

m-h

اگه يه روز بري دل ديگه طاقت نمياره
هر چي مي بيني رنگه ونيرنگ
جمعه ٧ دی ،۱۳۸٦ - صمد جاويدي | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

عشقولانه
عشقولانه

 manimsevgim.blogfa

هر بار که فال گرفتم

مثل این بار؛ مثل هر بار

نوید روزهای خوش را می داد
هم برای خودم وهم آنکه دوستش دارم

خدا جونم

من ازت چيز زيادی نمی خوام
خودت که می دونی چی می خوام...
اگه اونو بهم ندی

خودمو هم از خودم بگير

راحتم کن

m-h

وقتي که گريه کرديم گفتن بچه است................. وقتي که خنديديم گفتن ديونه است.................. وقتي که جدي بوديم گفتن مغروره............................. وقتي که شوخي کرديم گفتن سنگين باش............................. وقتي که حرف زديم گفتن پرحرفه................................................... وقتي که ساکت شديم گفتن عاشقه................................................... حالا ام که عاشقيم مي گن گناهه

m-h

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار كسي رو كه خيلي دوستت داره وقتي نااميدشدي به ياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي وقتي پر از سكوت شدي به ياد بيار كسي روكه به صدات محتاجه وقتي دلت خواست از غصه بشكنه به ياد بيار كسي روكه توي دلت يه كلبه ساخته بود وقتي چشمات از تصويرم تهي شدند به ياد بيار كسي رو كه حتي توي عكسش هم بهت لبخند مي زنه ...

m-h

چيه اسمت كه تو حرفات گل استعاره داري با تموم خستگي ها طاقت اشاره داري. مثل خورشيد مي درخشي طعم زندگي مي بخشي ميون اين همه مهتاب حرمت ستاره هايي .چيه اسمت كه وجودنازنينت تك درخت كودكيمه . چيه اسمت كه رغيب آسموني شكل ماه مهربوي از تموم آرزوهاي جووني

تو مگه برام بموني

 

--------------------------------------------------------------------

 ساعتها رو به روزها گره می زنم و روزها رو به شبها می بافم
 
همه لحظات تنهائی ام رو تو صندوقچه می ذارم و اونو می بندم
 
می خوام خاطراتم رو هدیه کنم به آینده و آینده رو هدیه کنم به زندگی
 
زندگی رو هدیه کنم به عشق و عشق رو هدیه کنم به تو
 
و تو رو ... تو رو به اون کسی هدیه می دهم که به لیاقتش ایمان داری
 
دوستش داری و دوستت داره
 
آره اگر دوست داشتن تو گناه بود پس من گناهکارترین بودم
 

خدا یکی ... یار یکی...

آدم تو زندگيش فقط يه بار عاشق ميشه ... اگه حتي به دو بار كشيد ... !اون عشق نيست ...آدم وقتي عاشق شد ... حتي يه لحظه هم عشقش رو نميذاره و بره ... ! اگه اين كارو كرد ... اون عشق نيست ...آدم وقتي عاشق شد ... چشمش خود به خود روي همه بسته ميشه ... ! اگه نشد ... اون عشق نيست ...آدم وقتي عاشق شد ... فقط صلاح و خوبيه عشقش رو ميخواد ... !اگه غير از اين بود ... اون عشق نيست ...آدم وقتي عاشق شد ... يه لحظه نميتونه غم عشقش رو ببينه و آروم بگيره ... ! اگه غير از اين شد ... اون عشق نيست .

تـــو کجـــــــــــايی شــــب يلدا

مـــــــن بـــه انتظــارم ايـــــــنجا

تــــو کجـــــايی شب ســـــاقی

شـــــب عشق و شـــــب راوی

تــــــو کــجايی عشق شـــــبانه

شـــــــب شــــــاعر و تـــــــرانه

تو کـــجايی شب شعر عاشقونـه

تو ستاره چشمک های بی بهونه

تو کـــــجايی شــــــــب يــــــلدا

شـــــــــــب شــور و شب شبها

 

 

لحظه ها را گذرانديم تا به خوشبختي برسيم ….

غافل از اينکه ....

خوشبختي همان لحظه هايي بود که مي گذرانديم  !!

 

 

تنهايي خيلي دوست دارم برم تو فكر بعضيا

اينو واسه اون مي گم خودش مي دونه كه كيا

خودش اينو خوب مي دونه ولي به روش نمي ياره

دل و به اون راه مي زنه يه وقت نشه كم بياره

يه وقتي بود مي خواستمش نمي دونم منو مي خواست

نمي دونستم كه ديگه هلاكتم تو يك نگاه

حال مي فهمم اون روزا اين من نبودم پيش تو

بعد يه قطره اشك غم با يه نگاه گفتم برووووووو

دور و برم پيدات نشه بدجوري شاكيم ازت

حق نداري با من باشي مي گيرم اين حقو ازت

مي گن يه بار مي گن دوبار نه صدتا نامردي ديگه

منم بخوام با تو باشم اين قلبمه كه نه مي گه

هر جوري خواست منو سوزوند با اون ادا واطفاراش

يه جوري بد كلاس مي ذاشت همه مي گفتن اينا باش

تو تنهايي دق بكنم بهتره تا با تو باشم

تو خاطرش فكر مي كنه كه من هنوزم با هاشم

مي گن كه از هر دست كه بدي باز ازهمون دست مي گيري

ببين چيكار كردي با من مي گم كه اي كاش بميري

بابا جون من بي خيال اين خبرام نيست به خدا

شرتو كم كن عزيزم دلم مي گه كوتاه نيا

زدم به سيم آخرو مي خوام كه از پيشم بري

اين دفه پرپرم بشي نمي توني ديگه ازم دل ببري

 

 

 

 

 

حالا كه وقت سفر رسيده يار يه نظر پشت سرت رو هم ببين

با من اين لحظه ي تلخ و گريه كن قطره قطره اشك حسرتو بچين

تو كتاب نا تموم زندگي قصه ي تو اول و آخريه

رفتنت تو آينه ي چشما ي من عكسي از ظهور ناباوريه

بعد از اين لحظه كجايي كه تنم طاقت ديدن مرگ ونداره

رو لب لباي سرد وبي صدا شوق بوسيدن مرگ ونداره

تو كجايي كه ستاره هاي شب بي تو خاموشي وپيشه مي كنن

گلاي كاغذي از دوري تو تو تن گلدونا ريشه مي كنن

تو نباشي چشاي تاريك من از كدوم چشما بايس نور بگيرن

دربه در پي تن خاكي من تو كدوم دستا بايستي بميرن

ياد تو هميشه دنبال منه توي هر لحظه ي سرنوشت من

بي تو بودن مثله كابوس برام

تيغ وتند كن رگ خابمو بزن

همگی دوستون دارم

 
 
جمعه ٧ دی ،۱۳۸٦ - صمد جاويدي | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

 

عشقولانه.............

        

  

 

 

 

اونی که می خواستی تو قبارا گم شد

 

مرغی شدوپشت حسارا گم شد

 

اسم تورو روبال مرغا نوشت

 

روکنده ی سبزدرختانوشت

 

یه روز که بارون میومدبهش گفت

 

یه روز دیگه روموج دریانوشت

 

دریاباموجاش اونا از خودش روند

 

مرغ هوا گم شدواونوگریوند

 

باد اومدوتو جنگلاقدم زد

 

اسم تورو ازهمه جاقلم زد

 

ببین جدایی چه به روزش آورد

 

چه سرنوشتی که براش رقم زد 

تقدیم به تو       

خونه خالی خونه غمگین خونه سوت وکوره بی تو

 

رنگ خوشبختی عزیزم دیگه از من دوره بی تو

 

مه گرفته کوچه هارواما سایه ی توپیداس

 

می شنوم صدای شب رو میگه اون که رفته اینجاس

 

توباشب رفتی وباشب میای از دیار غربت

 

توی قلب من میمونی پرغروروپرنجابت

 

حالادست من تنهاشعر دستات ومی خونه

 

حس خوب با توبودن تو رگای من می مونه

       

          

باتو این شبای من گریم دیگه در نمیاد

 

حرف غم انگیز دلم جز تو کسی رونمی خواد

 

از چی بگم تا دل من لحظه ای آروم بگیره

 

دیو سیاه غصه ها توی کدوم شب می میره

 

از چی بگم وقتی دلم از دل تو دور می مونه

 

وقتی که قلب پاک تو هیچی ازم نمی دونه

 

میخونم به خدا می خونم از چشای معصوم تو حرفای تورو

 

می دونم به خدا میدونم کی جدا کرده اون هم وقلب تو رو

       

من همینم اگه زشتم اگه خوشکل

 

من همینم اگه آسون اگه مشکل

 

من همینم اگه خاموش اگه روشن

 

من همینم اگه خارم اگه گلشن

 

کسی نیست شب رو بامن سربکنه

 

کسی نیست بغضموباور بکنه

 

غریبه تو از راه دور اومدی

 

غریبه تو ازپیش نور اومدی

 

غریبه به جون هر دومون قسم

 

که تبار عاشقاکم شده کم 

                           

حرف درویش تویی گمشده از خویش تویی

شادی " من" در این جاده پر پیچ تویی

ماه اين قلب توي سهيل اين دهر تويي

حرفي از عشق نزن زمزمه عشق تويي

لاله تويي ياس تويي ياور هم آواز تويي

روشني چشم و دلم دشب پرواز تويي

پرواز تويي

همسفر زندگيم ....

معني زندگيم .....

 

غريبي غصه تلخ شكست آدمهاست

غريبي سايه ي شوم وپليد وخسته ي دنياست

غريبيي گريه سردي ست،براي عشق بيهودست

غريبي شرم چشمان اسيروبي كس باباست

غريبي قدرت عصيان ميان دشت بي برگي ست

غريبي دادن امروز براي ديدن فرداست

وغربت جاي دلتنگي حريم پوچ تنهاييست

وغربت سايه ي شوم و پليدوخسته ي دنياست

نمي دانم غريبي چيست ولي خوب ميدانم

همان جايي كه دلتنگي بدان؛ كه غربتت همان جاست

 

گرمی دستای تو را / واسی دلم می خوام من

اگه بزاری عزیزم / به جشن چشمات می یام من

دلمو هدیه می یارم /  واسیه چشمای نازت

بذار فضای دل من / پر شه از صدای سازت

اگه بارون نگاهت / نباره رو ی سر من

خیلی نزدیک می شه اونوقت / لحظه های آخ من

عزیز من نذار بگیره / این ثانه های وحشی

اون دل پر از صفاتو / که بازم بهم می بخشی

 

 

من خيالاتي شدم يا اينكه اينجايي هنوز

 

واقعي هستي و يا همجنس رويايي هنوز

 

مي ترسم مبادا سايه هايت گم شود

 

گر چه در چشمان من هرروز پيدايي هنوز

 

با وجودي كه تو مثل يك حبابي, گفته اند:

 

در خيال عاشقم مانند دريايي هنوز

 

پنجره عكس تو را در دست دارد نازنين

 

چونكه مي داند كه تو تصوير زيبايي هنوز

 

چشمهايت را نگير از من,كمي بگذار تا

 

اينكه از چشمت بفهم بهترين هايي هنوز

 

بيت آخر رسيد سايه ات كم رنگ شد

 

و هم شیرینم!نرو اینجا تو از مایی هنوز

 

 

ای مرا آزرده از خود گر پشیمانی بیا             نغمه های ناموافق گر نمی خوانی بیا

تا که سر پیچیدی از راه وفا گفتم : برو          جز وفا اگر راهی نمی دانی بیا

یک نفس با من نبودی مهربان ای سنگدل       زان همه نامهربانی گر پشیمانی بیا

تاب رنجوری ندارم در پی رنجم مباش             گر نمی خواهی که جانم را برنجانی بیا

خود تو دانی دردها بر جان من بگذاشتی       تا نفس دارم اگر در فکر درمانی بیا

دشمن جانم تو بودی درد پنهانم زتوست      با همه این شکوه ها گر راحت جانی بیا

  

                                

   

            

ای مرا آزرده از خود گر پشیمانی بیا             نغمه های ناموافق گر نمی خوانی بیا

تا که سر پیچیدی از راه وفا گفتم : برو          جز وفا اگر راهی نمی دانی بیا

یک نفس با من نبودی مهربان ای سنگدل       زان همه نامهربانی گر پشیمانی بیا

تاب رنجوری ندارم در پی رنجم مباش             گر نمی خواهی که جانم را برنجانی بیا

خود تو دانی دردها بر جان من بگذاشتی       تا نفس دارم اگر در فکر درمانی بیا

دشمن جانم تو بودی درد پنهانم زتوست      با همه این شکوه ها گر راحت جانی بیا 

 

 

من به غیر از تو نخواهم ،چه بدانی، چه ندانی

از درت روی نتابم ،چه بخوانی ،چه برانی

دل من میل تو دارد، چه بجوئی، چه نجوئی
Image hosted by TinyPic.com
من که بیمار تو هستم چه بپرسی ، چه نپرسی،

جان به راه تو سپارم ،چه بدانی، چه ندانی

می توانی به همه عمر دلم را بفریبی
Image hosted by TinyPic.com
ور بکوشی زدل من بگریزی نتوانی

دل من سوی تو آید بزنی یا بپذیری

بوسه ات جان بفزاید بدهی یا بستانی
Image hosted by TinyPic.com
جانی از بهر تو دارم ،چه بخواهی ،چه نخواهی

شعرم آهنگ تو دارد ،چه بخوانی ،چه نخوانی

  

 

باز امشب جلوه بخش بزم مستانم چو شمع

در میان سوز و ساز خویش خندانم چو شمع

رقص مرگ است اینکه می پیچیم به خود از تاب درد

کس چه می داند که می سوزد تن و جانم چو شمع

با که گویم درد بی درمان خود را

زانکه من در میان جمع تنها و پریشانم چو شمع

اشک گرم و آه سرد و روی زرد و سوز دل

حاصل عشقند و من این نکته می دانم چو شمع

با خیالش با نگاهش با فراقش با غمش

گاه گریان گاه سوزان گاه لرزانم چو شمع

بس که با شب زنده داری های خود خو کرده ام

از نسیم صبحگاهی هم گریزانم چو شمع

گفتمت از سوز و ساز عشق ننشینم ز پای

تا وجودی باشم بر عهد و پیمانم چو شمع

دوستتون دارم 

            

Image hosting by TinyPic
Image hosting by TinyPic
 
 
 
 
 
Image hosting by TinyPic
 
 
Image hosting by TinyPic
جمعه ٧ دی ،۱۳۸٦ - صمد جاويدي | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

 
این وبلاگ متعلق به صمد جاويدي می باشد
جمعه ۳٠ آذر ،۱۳۸٦ - صمد جاويدي | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

وقتی رفتم

وقتی رفتم

هیچکی از رفتن من غصه نخورد
هیچکی با موندن من شاد نشد
وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت
بغض هیچ آدمی فریاد نشد

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد


وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود
اگه شب میرفتم و خورشید نبود
آسمون خوب میدونم مهتابی بود

دم رفتن کسی گفت سفر بخیر
که واسم غریب و نا شناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود

چهره هیچ کسی پژمرده نبود
گلا اما همه پژمرده بودن
کسائیکه واسشون مهم بودم
همه شاید یه جوری مرده بودن

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد

جمعه ۳٠ آذر ،۱۳۸٦ - صمد جاويدي | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

چشم تو

چرا با من فقط با من نمیشه چل چراغ چشم تو روشن
چرا با تو فقط با تو نگاه من نمیشه لایق خواستن


نگاه کن من چه بی اندازه از عشق تو پر هستم
چگونه در سیاهی دو چشمای تو گم هستم


چگونه میرسم با تو به دنیای شکوفایی
چگونه میشکنم بی تو در اندوه شکیبایی


چگونه میکشم با تو به دوشم بار تنهایی
چگونه میبرم بی تو امروز رو به فردایی


نذار تا این همه خواستن سبب ساز جدایی شه
دلیل مرگ یک عشقه هنوز با تو خدایی شه
              نذار تا این همه خواستن سبب ساز جدایی شه

 

دوستون دارم

جمعه ۳٠ آذر ،۱۳۸٦ - صمد جاويدي | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

یادگاریهای دوست

اگه دستم به جدایی برسه،اونو از خاطره ها خط مي زنم 

                              از دل تنگ تموم آدما ، از شب و روز خدا خط مي زنم

اگه دستم برسه به آسمون ، با ستاره ها قيامت مي كنم

                         نمي ذارم كسي عاشق نباشه ، ماهو بين همه قسمت مي كنم

وقتي گاهي من و دل تنها مي شيم،حرفاي نگفتني رو مي شه ديد

                       مي شه تو سكوت بين ما دو تا ، خيلي از نديدني ها رو شنيد

قصه ي جدايي ما آدما ، قصه ي دوري ماست از خودمون

                      دوري من و تو از لحظه ي عشق ، قصه ي سادگي گم شدمون

تقديم به  همه دوستانم...

 



جمعه ۳٠ آذر ،۱۳۸٦ - صمد جاويدي | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

 

كاشكي ميتونستم داد بزنم! گاهي وقتها فكر ميكنم از اونهمه آزاديخواهي فقط يه جا براي فرياد كشيدن ميخوام. يه جايي كه بتونم سفره دلم رو بدون هيچ بيننده اي واسه خدا باز كنم. واسه طبيعت، واسه زندگي... يه جايي كه صداي من به هيچكس نرسه. جايي كه صداي هيچكس به من نرسه. خيال نكنين ميخوام تنها بشم آبغوره بگيرم! نه! ميخوام داد بزنم. دستهام رو مثل پرنده ها باز كنم. بعد چرخ بزنم. دور خودم بچرخم و بچرخم. ديوونه بشم. فرياد بكشم. بچرخم و بچرخم... ميخوام فقط صداي باد باشه. صدايي كه آدم رو ميترسونه. آره ميخوام يه كم بترسم! يه كم غصه بخورم. يه كم فكر كنم. يه كم زندگي كنم. به دور از كامپيوتر و ماشين لباسشويي و پول و كولر و اينترنت و موسيقي و تلويزيون و مهماني و رختخواب و تلفن و آجر و خيابون و پنكه و لباس و مبل و فيلم و كاغذ و چرخ گوشت و برق و آهن و....
ميخوام روي زمين بخوابم و به آسمون خيره بشم. آسمون هم به من نگاه كنه. توي شب ستاره ها رو بشمارم. ستاره ها هم به من لبخند بزنن....
بعد تمام شعرهايي كه از حفظ هستم براي خودم بخونم. كتابي نميخوام. فقط ميخوام اونقدر واسه خودم شعر بخونم كه كه به خودم حسوديم بشه! ميخوام داد بزنم: آهاي مردم! به هيچكدومتون حسوديم نميشه. آهاي مردم! من به بهشت رسيدم.

جمعه ۳٠ آذر ،۱۳۸٦ - صمد جاويدي | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

شعری برای سربازی

سر دروازه که رسیدم --- صدای بلبل و شیپور شنیدم
به خود گفتم که شیپور نظام است---دگر شخصی گری بر من حرام است
به صف کردند تراشیدند سرم را---لباس ارتشی کردند تنم را
الهی خیر نبینی سر گروهبان --- که امشب کردی تو مرا نگهبان
سر پستم رسیدم خوابم آمد --- محبت های مادر یادم آمد
تفنگم را گذاشتم بر لب سنگ --- محبت های مادر یادم امد
غم مادر مرا دیوانه کرده --- کبوتر در عجبشیر لانه کرده
نوشتم نامه ای با برگ چایی --- کلاغ پر میروم مادر کجایی
نوشتم نامهای با برگ زیتون --- فراموشم نکن ای یار شیطون
نوشتم نامه ای با برگ انگور --- جدا گشتم دو سال از خانه ام دور

جمعه ۳٠ آذر ،۱۳۸٦ - صمد جاويدي | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

خوش آمدید
صمد جاويدي


تماس با ما

مطالب پیشین

RSS Feed


add to google bookmarks
add to yahoo bookmarks
add to msn bookmarks
add to my feedster
Subscribe with Bloglines
add to netvibes
add to live

اخبار هک و امنیت